86/11/15
خدايا مي داني چه مي كشم پنداري چون شمع ذوب مي شوم ما از مردن نمي هراسيم مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند و اگر بسوزيم روشنايي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد پس چه بايد كرد ؟؟؟ از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم ، و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم عجب دردي ! چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم ؟؟!!!

ادامه مطلب
لینک نوشته
| نوشته شده در ساعت
2:5 بعد از ظهر توسط : گمنام


